X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 23 خرداد‌ماه سال 1391 ساعت 05:46 ق.ظ

 


مجموعه مدیران ما نزدیک سه، چهار‌ هزار نفر هستند با اندیشه‌هایی که در یک مدار بسته‌ در حال گردش است. متأسفانه، چون عموما زبان نمی‌دانند و متون خارجی به عربی، فرانسه و انگلیسی نمی‌خوانند با جهان هم در ارتباط نیستند. بیشتر مدیران ما به جای کتاب، بولتن می‌خوانند. ما گمان می‌کنیم که پدیده خاصی هستیم و افکار ما در صحنه جهانی خاص است؛ این نتیجه محصور بودن در یک مدار بسته است. آدم وقتی در لووپ باشد، می‌پندارد افکارش خاص است!
کد خبر: ۲۴۹۵۳۰تاریخ انتشار: ۱۷ خرداد ۱۳۹۱ - ۱۴:۳۲
دکتر «محمود سریع‌القلم»، استاد علوم سیاسی دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی، به تازگی در مصاحبه‌ با یکی از روزنامه‌های صبح کشور (شرق) به تحلیل مسائل مرتبط با سیاست خارجی ایران، تلقی و نگرش مقام‌های دولتی ایران به منطقه و جهان و... پرداخته است.

این مصاحبه از آنجا که رویکردی انتقادی و البته آسیب‌شناسانه به رویکرد‌های حاکم بر دستگاه سیاست خارجی و دیپلماسی خارجی کشور دارد، دارای اهمیت و توجه دو چندان است، چرا که به ندرت رویکرد‌های سیاست خارجی کشور مورد نقد آکادمیک قرار می‌گیرد و آنچه هست، عمدتا هشدار‌ها و انتقادهای غیر عالمانه‌ای است که در نشریات کشور و سایت‌های خبری منتشر می‌شود.

بی گمان، نقد و آسیب‌شناسی دکتر سریع القلم از آنجا که نقد و آسیب‌شناسی است، می‌تواند مبنایی برای مباحثات بعدی در فضای علمی کشور قرار گیرد؛ بنابراین، به نظر می رسد ورود دیگر صاحب‌نظران و مطرح کردن دیدگاه‌های گوناگون در این زمینه ضروری است.

هم‌اکنون آنچه پیش روی ببیندگان قرار دارد، بخش‌هایی از استدلال‌های دکتر سریع القلم است.

دیگر نظم مسلط آمریکایی در دنیا وجود ندارد

شوروی نخستین کشوری بود که به فضا رفت و پس از آن هم هواپیماهای حمل‌ونقل نظامی ساخت که در آن شانزده تانک جا می‌گرفت. هنوز هم آمریکایی‌ها برای انتقال نیروی نظامی بعضا از نیروی هوایی روسیه هواپیما اجاره می‌کنند. روسیه از نظر منابع طبیعی در دنیا اول است.

همچنین ادبیاتی که روس‌ها در قرن نوزدهم تولید کردند و با انقلاب روسیه متوقف شد، جزو میراث فرهنگی بشری است؛ اما چه چیزی باعث سقوط شوروی شد؟

در آن هنگام منابع، امکانات و قدرت نظامی بود، ولی ایده‌هایی که اتحاد جماهیر شوروی معرفشان بود، هم با طبع بشر سنخیت نداشتند و هم با واقعیت‌های جهانی در تناقض بودند. به همین دلیل، تغییر از خود دفتر سیاسی اتحاد جماهیر شوروی ـ که گورباچف معرفش بود‌ ـ آغاز شد. ایده تقابل با نظم جهانی در دنیا اعتبار ندارد. دیگر نظم مسلط آمریکایی در جهان وجود ندارد. در حالی که طبقه متوسط در آمریکا و اروپا در حال کاهش است و فاصله طبقاتی افزایش پیدا کرده، در آسیا طبقه متوسط به شدت در حال افزایش است.

در بیست سال آینده، سیصد میلیون نفر به طبقه متوسط در آمریکای لاتین و آسیا افزوده خواهد شد. ما با کدام تلقی از جهان می‌اندیشیم؟ تولید ناخالص داخلی کره‌ جنوبی و مکزیک، تقریبا با انگلستان برابری می‌کند.

تقابل با جهان باید تعریف شود

شرکت‌های چندملیتی از میان رفته‌اند و‌ هزاران شرکت کوچک و متوسط، مبنای برون‌سپاری (Outsourcing) شده‌اند. ۳۵ کشور و ۱۴۵۰ شرکت با هم همکاری می‌کنند تا هواپیماهای ایرباس ساخته شود. جهان امروز با جهان دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ که مبارزه سیاسی می‌شد، به شدت تغییر کرده است.

بنابراین، تقابل با جهان باید تعریف شود. در غیر این ‌صورت، حاشیه‌ای از رمانتیسم سیاسی است؛ پس نه در اندونزی و مالزی اعتبار دارد و نه در مصر و تونس و عراق و نه در آمریکای لاتین و جاهای دیگر دنیا. من با غرب کاری ندارم، بلکه در مورد کشورهای در حال توسعه سخن می‌گویم. کشور برزیل ۱۵۰ سال تلاش کرد تا به قانونگرایی و نظم سیاسی معقول برسد و سرانجام هم رسید. خود برزیلی‌ها می‌گویند ما مدیون همکاری با جهان هستیم. شما حتی اگر یک دوست فکری خوب داشته باشید، ممکن است یک جمله‌اش مسیر زندگی شما را تغییر دهد. تعامل جهانی هم همین منطق را دارد.

ایده‌های دیپلمات‌های ایرانی، تنها در وزارت خارجه ایران اعتبار دارد

اگر مسئولان یک کشور، یک‌دهم از وقت روزانه‌شان را صرف تعامل جهانی کنند، نکات بسیار بیشتری می‌آموزند تا اینکه در فضاهای بسته درون کشور با هم تعامل کنند. در سال ۲۰۱۰ به واسطه کار و همکاری با جهان و یادگیری و تعامل با آن، روزانه ۲۲ نفر در برزیل‌ میلیونر شدند.

هم‌اکنون برزیل در دنیا از نظر اقتصادی نسبت به ایتالیا و اسپانیا جایگاه مهمتری دارد و از نظر تولید ناخالص داخلی از روسیه ۶۵۰میلیارد دلار جلو‌تر است. حتی مکزیک هم که تعاملات وسیع جهانی داشته، توانست به تولید ناخالص داخلی هزار و سی و چهار میلیارد دلاری دست یابد. در فضاهای کاری وقتی دیپلمات‌های ایرانی، دیگران را به ستیز با مراکز قدرت جهان از جمله سازمان ملل متحد دعوت می‌کنند، همه گوش می‌کنند؛ با احترام، بعضی‌ها هم پاسخ‌های دیپلماتیک می‌دهند، ولی این اعتبار ندارد.

دیپلمات‌های ایرانی ایده‌هایی دارند که این ایده‌ها تنها در راهروهای وزارت خارجه خودمان معتبر است و نه در صحنه واقعی جهانی. البته این درست که مدیریت وزارت خارجه ما هیچ‌ گاه حرفه‌ای نبوده، ولی بدنه وزارت خارجه خیلی حرفه‌ای است. افراد تحصیل‌کرده‌ای که خیلی زحمت کشیده‌اند اما نقش چندانی ندارند. ما تصور می‌کنیم که پدیده خاصی هستیم و افکار ما در صحنه جهانی خاص است. این نتیجه محصور بودن در یک لووپ (مداربسته) است. آدم وقتی در لووپ باشد، گمان می‌کند افکارش خاص است؛ اما هر چه انسان در محافل علمی و سیاسی جهانی بیشتری شرکت کند، بیشتر می‌آموزد و بیشتر در مفروضات خود تشکیک می‌کند. آموختن حاصل تعامل است. آموزه‌های دینی ما هم این را تشویق می‌کند؛ بنابراین، مسأله عمده تعامل نداشتن با جهان است.

مجموعه مدیران ما نزدیک سه، چهار ‌هزار نفر هستند، با اندیشه‌هایی که در یک لووپ بسته‌ در حال گردش است. متأسفانه چون عموما زبان نمی‌دانند و متون خارجی به عربی، فرانسه و انگلیسی نمی‌خوانند، با جهان هم در ارتباط نیستند.

بیشتر مدیران ما به جای کتاب، بولتن می‌خوانند؛ بولتن‌هایی که با تکه‌های بریده شده‌ای از یک کتاب حتی با چندین اشتباه در ترجمه، به تناسب کسانی که می‌خواهند بخوانند، تهیه می‌شوند. این بسیار مهم است که مدیر کتابی از هانتینگتون را خودش از آغاز تا پایان بخواند تا اینکه یک نفر دیگر دو پاراگراف از آن را خلاصه کرده باشد. تعداد جلسات در دستگاه‌ اجرایی ما لازم است به یک‌پنجم کاهش یابد و بیشتر تابع هماهنگی‌های فکری باشیم و بخشی از وقت را صرف مطالعه و آشنایی با متون کلاسیک کنیم.

بدون ائتلاف داخلی و بین‌المللی نمی‌توان به نتیجه رسید

گمان می‌کنم این مهم است که ما درباره ستون‌های فکری بین‌المللی که روی آن‌ها ایستاده‌ایم تجدیدنظر کنیم. این جهان سرشار از یادگیری و زیبایی است و ما می‌توانیم یاد بگیریم و تأثیر بگذاریم. ما هم حرف‌های بسیار خوبی داریم. جهان نه حافظ دارد، نه سعدی، نه مولانا و نه فارابی. زمان اینکه ما جهان را تنها یک پدیده سیاسی بر پایه تفکرات چپ و ضد امپریالیستی ببینیم، گذشته است. البته یک مقدار بحث، بحث نسلی است.

افکار سیاستمداران نسل اول انقلاب ما در جهان جنگ سرد شکل گرفته است. جهان دو قطبی که افکار چپ خیلی در آن رایج بود، ولی هم‌اکنون جهان، جهان دیگری است. خیلی خوب است اگر مراکز تحقیقاتی وزارت خارجه افراد منصف و دور از سیاست را جمع کند تا فهم جدیدی از جهان تسری داده شود و دیپلمات‌های ما بتوانند از افکار جدیدتری حمایت کنند. چه در سیاست داخلی و چه در سیاست بین‌المللی، نمی‌توان بدون ائتلاف نتیجه گرفت. ما در دنیای به شدت تکنیکی زندگی می‌کنیم. حتی اگر کسی می‌خواهد متدین باشد، باید با این دنیا تعامل داشته باشد. این یک بحث سیاسی نیست. تقدیر زیبایی‌ها و مزیت‌ها و نکات مثبت کشورهای دیگر، جزیی از باورهای دینی ما هم هست.

رویکرد اخیر وزارت خارجه در جهان امروز چقدر پذیرفتنی است؟

یک الگوی جدید که در دستگاه دیپلماسی ما بنا شده و بسیار بر آن تأکید می‌شود، این است که گفته می‌شود، ما تعامل با ملت‌ها را بر تعامل با دولت‌ها ارجحیت می‌دهیم. هدفمان تعامل و ارتباط با ملت‌هاست، نه دولت‌ها. می‌گوییم ما تلاش داریم جمهوری اسلامی را به ملت‌ها معرفی کنیم و اهمیتی ندارد که دولت‌ها چه نگاهی به جمهوری اسلامی دارند. فکر می‌کنید این الگو و این تفکر چقدر در جهان امروز پذیرفتنی است؟

این جمله برای سخنرانی خیلی خوب است؛ اما در علم سیاست که به نظر من، هنوز بنا بر رئالیسم و نئورئالیسم شکل گرفته، تعامل به معنای ارتباط با مراکز قدرت است. اکنون شاید قدرت شرکت مایکروسافت یا یک بانک چینی یا صنعت کشتی‌سازی کره‌جنوبی باشد، در هر صورت، این قدرت و سازمان‌دهی است که اهمیت دارد؛ بنابراین، ما باید واژه مردم را تعبیر و تفسیر کنیم. منظور از مردم چیست؟ آیا مردم یعنی کسانی که در خیابان‌ها راه می‌روند، یا کسانی که ما آن‌ها را به کنفرانس‌های خودمان می‌آوریم؟ آیا سخن از تعداد است یا صحبت از تشکل‌ها و جریان‌ها و سازمان‌ها و مراکز؟

اگر این جمله که «هدف ما تعامل با ملت‌هاست» اعتبار داشت، وزارت خارجه ما با زبان دیپلماتیک نمی‌گفت ما می‌خواهیم با انگلیس روابطمان را از سر بگیریم. من گمان می‌کنم این عبارت بیشتر برای سخنرانی‌ها مفید است و اعتبار سیاسی ندارد، همان گونه که ما خودمان هم به آن عمل نمی‌کنیم.

آیزابرلین، فیلسوف روسی‌تبار انگلیسی می‌گوید، دو ملت در دنیا فوق‌العاده ایده‌آلیست هستند و ایده‌آلیسم به آن‌ها خیلی لطمه زده است؛ یکی ایرانیان و دیگری روس‌ها. ایده‌آلیسم ایرانی و ایده‌آلیسم روسی، سبب شده آن‌ها جهان را با یک لنز خاص ‌بینند.

واقع‌گرایی یک فضیلت است. اینکه شما واقعیت‌ها را درک کنید، هم متد می‌خواهد و هم نظام فلسفی. ما هم در گذشته و هم در شرایط کنونی نگاهمان با نقاب‌های خاصی است. من نمی‌خواهم بحث را خیلی آکادمیک کنم، ولی به نظرم ریشه‌ این نگاه در این است که ما عمدتا به لحاظ متدولوژیک و اندیشه‌ای، قیاسی هستیم تا استقرایی. در حالی که مبانی افزایش قدرت و ثروت بر استقرا بنا شده است.

شما رهبران چین را ببینید، آن‌ها می‌گویند: «ما تلقی مثبتی از اروپا و آمریکا نداریم. ما هم لطمه بسیاری از آن‌ها خورده‌ایم، اما هدف ما چین است، دنبال رضایت‌های روانی نیستیم، نمی‌خواهیم مسائلمان را با غرب به لحاظ تاریخی تسویه کنیم. ۵/۱‌ میلیارد نفر جمعیت داریم و نمی‌توانیم به آن‌ها بگوییم، بروید پشت حیاط خانه‌تان لوبیا بکارید و زندگی کنید. ما باید مسائلشان را حل کرده و رشد کنیم، ما باید از این جهان بیاموزیم.»

من فکر می‌کنم آن تقارنی که شما برقرار کردید، تقارن درستی است. اینکه الان روابط ‌ما با عربستان در بد‌ترین شرایط سی سال گذشته است، اینکه با بیشتر همسایگان مشکل داریم، برمی‌گردد به ذهنیتی که از خودمان و جهان داریم.

حالا یا جهان اشتباه می‌کند یا ...!

حالا یا جهان اشتباه می‌کند یا ما. اگر بخواهیم منصفانه و منطقی با مسأله برخورد کنیم، باید دست‌کم مناظره کنیم و ببینیم آیا ما درست می‌گوییم یا جهان و در پایان باید باید زندگی کرد و با دنیا تعامل داشت. هم‌اکنون شمار کشورهایی که یک تبعه افغانستان می‌تواند بدون ویزا با گذرنامه‌اش سفر کند، از ایران بیشتر است.

اوایل دوره تدریس، مثال ما کشورهای آلمان و ژاپن بودند. جلو‌تر که آمدیم مالزی، برزیل و ترکیه مثال‌زدنی شدند. اما حالا من از افغانستان مثال می‌زنم؛ افغانستانی که در کابینه دولتش پنج زن تحصیل‌کرده و متخصص حضور دارند و آینده خوبی برایش پیش‌بینی می‌شود. حالا ممکن است این راه بیست تا سی سال طول بکشد، ولی این کشور با جهان در ارتباط است. شما به ندرت در هیأت حاکمه افغانستان، کسی را پیدا می‌کنید که به زبان خارجه مسلط نباشد

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo